X
تبلیغات
زولا

روزنوشت-13  چاپ

تاریخ : شنبه 21 تیر 1393 در ساعت 09:26

چند روز آخر هفته رو هم شرکت بودم هم بیمارستان ، 5 شنبه هم امتحان دوره بیمارستانم رو دادم و خدا رو شکر نتیجه ش خیلی خوب بود ...

4 شنبه شب دکتر برای افطار اومد خونه ، نون تازه هم گرفته بود با یه عالمه خرید دیگه که کلی طول کشید تا تونستم اونا رو جابجا کنم ، منم برای افطار عدسی آماده کرده بودم که خدا رو شکر دوست داشت ...

5 شنبه هم من بعد امتحان یه جایی با دکتر قرار داشتم تا باهم بریم دنبال کاری ، وقتی تموم شد دیگه نزدیکای افطار بود ، واقعا من دیگه خسته شده بودم و روزه خیلی اذیتم میکرد ، دکتر سر راه یه کمی خرید کرد و آش هم واسه افطار گرفت ، وقتی افطار رو خوردیم واقعا دیگه از خستگی نمیتونستم تکون بخورم...

جمعه هم مامان واسه افطار همه رو دعوت کرده بود و غروب رفتیم اونجا، بنده خدا مامان کلی زحمت کشیده بود ، همونجا فهمیدم تولد خانوم برادر بزرگم هم هست که یه تولد کوچولو هم برای ایشون گرفتیم ، شب خوبی بود...

نظرات (1)
با دکتر زندگی میکنین؟
دوست خوبم:
نه هنوز ، من آپارتمان و زندگی مستقل خودم رو دارم...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد