روزنوشت-35  چاپ

تاریخ : یکشنبه 27 مهر 1393 در ساعت 09:26

از روز سه شنبه پیش تا امروز درگیر کار شرکت و دانشگاه بودم .

  

اون چند روزی که شرکت نبودم یه کوه کار جمع شده بود رو هم که تا اونا تموم بشن پوستمو کند... (خدا نکنه یه روز نباشی )

تو خونه هم خبری نبود و زندگی روال عادی خودشو طی میکنه ، روز جمعه هم یه مهمونی از فامیلای دکتر دعوت بودیم ولی چون دکتر میخاست دخترشو ببره مهمونی منم ترجیح دادم بمونم خونه و به کارام برسم ،‌ چون دختر دکتر هنوز با من احساس راحتی نداره (البته حس میکنم مادرش نمیذاره که این احساس بین ما بوجود بیاد) منم چون حس کردم با وجود من به اون بچه خوش نمیگذره این بود که موندم خونه ،  البته یه کم احساس تنهایی کردم اما خدارو شکر دوستم مریم با خواهرش اومدن پیشم و از تنهایی دراومدم ...

جالبیش اینجا بود آخر شب که دکتر اومد ، از در که اومد تو بغلم کرد و پشیمون بود که چرا بدون من رفته مهمونی و میگفت که اصلا بهش خوش نگذشته و همش حواسش بمن بوده که تنها بودم (منم تو دلم کلی ذوق کردم ) و بهش گفتم که تنها نبودم و مریم پیشم بود...

البته یه موضوعاتی هم تو خونوادش پیش اومده بود که یه کم از دستشون شاکی بود و من ترجیح دادم سکوت کنم و چیزی نگم ... (هرچند تو دلم ازشون ناراحت شدم )

دیروزم مامی زنگ زد گفت که هم قلب خودش کمی درد میکنه هم بابا حالش خوب نیست ، واسه همین امشب میخام برم یه سر بهشون بزنم و به دکتر هم گفتم از سرکار بیاد اونجا... دعا میکنم همه ی پدر مادرها همیشه حالشون خوب باشه و سایه شون بالای سر فرزاندانشون  

نظرات (6)
با افتخار لینک شدید
دوست خوبم:
سلام عزیزم. از صبح کُله پستایه بدونه رمزتو خوندم و بسی لذت بردم. اگه دوست داشتی به منم رمز بده.
منم این خونه ای که الان هستم نوسازه. من اولین کسی بودم که افتتاحش کرد منم تا سه چهار ماه بعد از اسباب کشی درگیره تمیز کاری بودم. فقط یه توصیه: اگه برقتون تند تند میره حتما واسه وسایله برقیت محافظ بگیر. من سره همین جریان قطع برق که به خاطره نوساز بودن خونه بود بورد ماشین لباس شوییم سوخت و 700 تومن ناقابل دادیم درستش کردن شما حواست باشه عزیزم.
دیگه اینکه ایام به کام و آرزوی خوش بختی دارم برات
دوست خوبم:
سلام ممنون از اظهار لطفتون ،
رمزو برات گذاشتم
شکر خدا به خاطر اینکه دکتر قدرت رو میدونه.
دکتر از همسر اولش جدا شده؟
ممنون از اطلاعاتی که از دوبی دادی عزیز دلم.
دوست خوبم:
آره عزیزم جدا شده
خواهش میکنم عزیزم بازم اگه کاری یا کمکی از دستم بر میاد خوشحال میشم در خدمت باشم
سلام، خیلی دوست دارم نوشته هات رو بخونم، و باید بگم بیشتر به خاطر خودم، چون زندگی دارم که باهاش درگیرم...مفصله...منم دارم سعی می کنم بسازم زندگیمو، انرژی مثبت بدم به خودم و تکرار کلام منفی نکنم اما متاسفانه همیشه موفق نیستم...
می تونم رمزتو داشته باشم؟ ضمنا خیلی با اصول وبلاگ نویسی آشنا نیستم، تازه کارم، همینطوری درخواست بدم کافیه؟
دوست خوبم:
سلام - برات تو وبلاگت پیام خصوصی گاشتم بخونش
دوست خوبم:
سلام عروس طلا
خوبی؟

خدا الهی همه ی مادرو پدرهارو سالم نگه داره
دوست خوبم:
سلام عزیزم ، ممنون خوبم
الهی آمین
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد